ایلیا «میم» کیست؟

  1. معرفی
  2. آموزگار بزرگ تفکر
  3. آثار توقیف شده

Ostad-Iliyaایلیا رام الله در میان پیروان خود و در نقاط مختلف دنیا به اسم‏های مختلفی شناخته شده است... ظاهر او شباهتی به افراد مذهبی ندارد و خود مؤکداً گفته است که مذهبی و متشرع نیست . وی در باره دین و مذهب آموزش نمی دهد و به سوالات شرعی نیز پاسخ نمی گوید اما با این وجود اکثر تعلیمات او در راستای احیاء معنویت الهی و معرفت باطنی است....

ادامه مطلب

 

Peyman Fattahi- Elia Ramollah 1علم تفکر زیرساخت اصلی دانایی و هوشمندی انسان است... درواقع می‏توان گفت که علم تفکر تکنولژی هوشمندی و روش‏های دانایی است و این موضوع تأثیرات بسیار تعیین‏ کننده و اساسی خود را در حل مسائل (جدای از مقوله اطلاعات) بجا می‏گذارد. از این دیدگاه، با تحلیل شخصیت معلم بزرگ، ایلیا «میم» به نتایج جالبی برمی‏خوریم که به نوعی می‏تواند نمایانگر ابعادی از این تکنولژی هوشمند باشد...

ادامه مطلب

 

 

تا سال 1386 حجم متون تعلیمی او به بیش از 4000 صفحه رسید که در قالب 40 عنوان کتاب گردآوری شده بود. به جز کتاب «جریان هدایت الهی» که حاوی مجموعه سخنرانیهای ایلیا «میم» در سن 23 سالگی است -و در سال 77 با تدوین یکی از شاگردان وی چاپ شد- کلیه کتب تعلیمی وی تحت توقیف دایره ادیان و مذاهب اطلاعات بوده و اجازه انتشار ندارند.فهرستی از مکتوبات تعلیمی استاد ایلیا «میم» که تا سن 33 سالگی از ایشان در دست است عبارتند از ...

ادامه مطلب

 

قصار روز

Category مقالات خواندن 2784 دفعه

پیش بینی تحلیلی وقایع خاورمیانه

اگر یادتان باشد در شماره هفتم نشریه علم موفقیت (زمستان ۱۳۸۳) مطلبی نوشتم تحت عنوان «لِولِ یک» و در آنجا به این موضوع اشاره کردم که نشانه ها حکایت از آن دارند که ضربه های مهم و توطئه هوشمندانه ای بر علیه جهان اسلام و به خصوص تشیع در جریان است. در آنجا قرار بر این شد که در فرصت مناسب، این توطئه را بیشتر توضیح دهم (البته نه به این معنا که خودم از آن باخبرم) در مقاله بعدی یعنی «لِوِل یک و نیم» به موضوع مسجد الاقصی پرداختیم و حالا در این مقاله کوتاه دوباره به آن موضوع بر می گردم و تا جایی که امکان اش باشد، مطلب را باز می کنم در آن زمان بر حسب تفکر نشانه شناسی، این نتیجه حاصل شد که توطئه ایی با مشخصات تقریباً معلوم بر علیه کشور های اسلامی ورأساً شیعیان در جریان است. حالا بپردازیم به ابعاد موضوع. اگر مجموعه نشانه های ریز و درشتی را که درباره خاورمیانه بروز کرده است در یک مجموعه قرار دهیم و با تفکر نشانه شناسی موضوع را به دقت تحلیل کنیم خیلی زود و بدون زحمت به این نتیجه می رسیم که سوریه نفس های آخر را می کشد مگر اینکه اتفاقی خارج از قوانین موجود بیفتد یا قانون جدیدی به قوانین ریاضی اضافه شود. آمریکایی ها علی رغم دل نگرانی انگلیس که امید هایی عموماً شخصی به بشار اسد دارند، برای پیشبرد حرکت خود چاره ای ندارند مگر اینکه در این مقطع، کارِ سوریه را تمام کنند. البته اگر این اتفاق با کمترین هزینه و برخورد ممکن رخ دهد، از نظر آن ها این، یک بُرد با ارزش است اما حتی اگر لازم باشد، آمریکا از شیوه خشن و نظامی هم استقبال خواهد کرد. ساقط کردن سوریه، با یک کودتای برق آسا از داخل یا یک تهاجم پر حجم، کار آسانی خواهد بود مگر اینکه مؤلفه مقاومت های مردمی فعال شود و هزینه ها را بالا ببرد. در شرایط موجود، این مؤلفه (مقاومت های مردمی) وجود ندارد یعنی آنقدر کم رنگ است که بی رنگ به حساب می آید. بنابراین با وجود چشم انداز های این زمان ، سوریه برای آمریکا مثل یک نارگیل می ماند که پوسته سختی دارد اما اگر محکم به زمین کوبیده شود به راحتی درهم می شکند. در چنین شرایطی بهانه های روی پرده، هر چیزی می تواند باشد؛ پناه دادن به مبارزان عراقی یا صدور مبارزان ضد آمریکایی به عراق؛ دست داشتن مسئولان سوری در ترور رفیق حریری و امثالهم، (فرض کنید اگر آمریکا می خواست به بهانه ترور احمد شاه مسعود که توسط طالبان انجام شد، به افغانستان حمله کند به نظر من اگر چند ساعت بعد از این ترور، عملیات یازده سپتامبر اتفاق نمی افتاد چند ماه بعد ، آمریکا با این بهانه یا موارد مشابه به افغانستان که حلقه اول زنجیر حملات خاورمیانه ای بود، حمله می کرد. اما پشت پرده موضوع حمله احتمالی به سوریه چیز دیگری است. به نظرم آمریکا چهار دانگ حواس اش درخاورمیانه به طور نامحسوس روی ایران است و دو دانگ آن روی عراق، فلسطین، اسرائیل، سوریه و لبنان و کمی هم متوجه عربستان و پاکستان و افغانستان است اما بزرگ ترین هدف آمریکا در خاورمیانه، ایران است …

به نظرم یکی از دلایل تصمیم پنهانی آمریکا مبنی بر «سوریه دیگر نباشد، اگر هم هست، سوریه جدید باشد.» ایران است. آن ها قبل از متمرکز شدن بر ایران و پرداختن به ایران باید یکی از جبهه های ضربه پذیری خودشان در عراق را ببندند و آن حذف سوریه است. از طرفی با این کار خود تا حدی حزب الله لبنان را از کار بیندازد. از دید آن ها حزب الله دو رگ حیاتی دارد که یکی به سوریه و دیگری به ایران متصل است. بنابراین دلیل دوم پایان سوریه، پایان حزب الله است. اگر آمریکا به ایران حمله کند یا فشار های جنون آمیز بیاورد، حزب الله قابلیت های زیادی دارد. و ازطرفی رگی که مربوط به ایران است به این راحتی قابل قطع کردن نیست. اما رگی که مربوط به سوریه است، قطع آن کار سختی نیست. اگر زمانی حزب الله لبنان دچار فشاری خرد کننده شود می تواند روی موقعیت فیزیکی سوریه حساب کند. اما ایران را نه. اگرحزب الله تحت چنین فشار مفروضی، سلاح خود را بر زمین نگذارد مورد حمله گسترده اسرائیل و خیانت و بی مهری گروه های داخلی لبنان و دولت لبنان قرار می گیرد در آن صورت کار حزب الله لبنان تمام می شود (اما شاید هم زمان،

گروه های دیگرحزب الله در نقاط دیگر جهان و به ویژه عراق سر از زمین بر می آورند و متولد می شوند) به طور خلاصه باید بگویم که سوریه در پایان حیات خود قرار دارد و مدت زیادی نخواهد گذشت تا ببینیم سوریه به معنای دیروز عملاًً وجود ندارد. روزی که آمریکا به افغانستان حمله کرد، با کمی دقت در نشانه ها و نیز تجزیه و تحلیل زبانشناسانه سخنرانی های بوش، می توانستیم مطمئن باشیم که ورود آمریکا به کابل به معنای ورود آن ها به بغداد و دمشق و بیروت و جاهای دیگر است. البته سوریه برای خروج از این مرگ چند راه دارد. یکی از آنها، تسلیم شدن تمام عیار به آمریکا و سند زدن مالکیت معنوی خود به نام آمریکاست که این می شود زندگی با خفت و دیگری جلب حمایت بزرگان عرب و یکی دو تا از مهره های کلیدی در اتحادیه اروپا یا در درون آمریکاست، راه حل سوم متکی به شانس و وقایع پیش بینی نشده است. مثلاً یک اتفاق غیر منتظره ای بیفتد و آمریکا موقتاً سوریه را از اولویت خارج کند؛ مسئله ایران به خوبی و خوشی و البته به سرعت حل شود یا حزب الله لبنان از هویت مبارز خود عمیقاً و کاملاً صرف نظر کند. به نظر من آمریکا در خاورمیانه، خواسته و ناخواسته در جهت تأمین امنیت و استقرار منطقه ای اسرائیل پیش رفته و خواهد رفت. عراق بیش از آنکه برای آمریکا تهدید باشد، تهدیدی درجه اول برای اسرائیل محسوب می شد و تنها کشور عربی بود که (طی چند دهه اخیر) مستقیما به اسرائیل حمله کرد (ماجرای حملات موشکی عراق به اسرائیل و جنگ اول خلیح فارس) این یکی از دلایل در اولویت قرار گرفتن عراق در فهرست کشورهای مورد هدف آمریکا بود. دیگر تهدیدهایی که ممکن است به صورت جدی اسرائیل را آزار دهد (صرفاً از زاویه مرز مشترک و موقعیت ژئوپلیتیکی) سوریه، حزب الله لبنان و حماس است. به همین دلیل به غیر از سقوط یا تبدیل سوریه اتفاقات دیگری در منطقه خاورمیانه قابل پیش بینی نزدیک است.

خلع سلاح حزب الله لبنان و حماس ، و خارج کردن همیشگی آن ها از حالت تهدید آمیز. این خنثی سازی می تواند از طریق روش های نرم و غیر مستقیم یا با حملاتی ناگهانی صورت گیرد. البته چیزی که از نظر آمریکایی ها و اسرائیلی ها در اولویت قرار دارد قطع رگ های حیاتی و منابع تغذیه و نقاط اتکاء این گروه هاست. به همین دلیل اهمیت حذف یا خلع سوریه دوچندان می شود. از طرفی ممکن است با خلع سوریه، گروه های مبارز ضد اسرائیلی بتوانند پایگاه های جدیدی را برای خود دست و پا کنند. مثلاً درون خودِ لبنان یا در خارج از لبنان جایی مثل تونس یا عراق. عراق، واقعاً یکی از این پایگاه های مفروض است. اگر عراق در کنترل شیعیان باشد یکی از پیامدهای آن (از نظر آمریکایی ها و اسرائیلی ها) ظهور یک محل اتکاء و تغذیه جدید برای حزب الله و لبنان و گروه های مشابه دیگر است. حتی احتمال تولد گروه های ضد اسرائیلی شیعه هم به قوت وجود دارد .

گروه هایی با الگو قرار دادن حزب الله لبنان یا شکل پالایش یافته و تطهیر شده ابو مصعب الزرقاوی. بنابراین به نظر من، آمریکا و اسرائیل نمی توانند تسلط شیعیان بر عراق را (به این دلیل و دلایل دیگر از جمله رابطه آن ها با ایران) تحمل کنند پس باید چیز هایی در عراق عوض شود. ممکن نیست آمریکا عراق را به شیعیان بسپارد و از آن کشور خارج شود پس باید منتظر توطئه ای جدید و (متأسفانه) موثر بود ... به دلایلی که بر شمردم به موازات موضوع تبدیل یا تصرف سوریه چند طرح دیگر، توسط آمریکایی ها انجام خواهد شد؛ نزدیک کردن اعراب و به ویژه لبنان به اسرائیل و برقراری تعامل مثبت و راهبردی میان این دو، تلاش برای تحت فشار قرار دادن حزب الله لبنان از طریق نیرو های داخلی لبنان، دولت لبنان و حتی خود سوریه. و اگرآنها امکانش را داشته باشند، شاید در حین پرداختن هم زمان به حل مسئله سوریه، حزب الله و حماس، به پایگاه های مفروض بعدی یعنی مواردی مانند عراق و تونس هم پرداخته شود. به طور خلاصه می توان بعضی از وقایع مهم تر خاورمیانه را که بر حسب تفکر تحلیلی و نشانه شناسی در زمان نسبتاً نزدیک قابل پیش بینی اند این طور ذکر کرد:

یک. سقوط یا بردگی سوریه (یا مرگ یا زندگی با ذلت)

دو . خلع سلاح یا تهاجم ریشه ای به حزب الله لبنان و حماس (تهاجم مستقیم یا غیر مستقیم با       اهرم های چندگانه)

سه. ایجاد آشفتگی های پیچیده و تغییر توزیع و موازنه قدرت در عراق (این موازنه بر ضد شیعیان عراق خواهد بود و جهت گیری آن در راستای تضعیف آن هاست).

چهار. تولد گروه های جدید افراطی در عراق و فعال شدن آنها در معادلات مربوطه.

پنج. نزدیک شدن کشورهای عربی و به ویژه لبنان به اسرائیل. و نیز دگرگونی های فاحش در درون دولت لبنان. یکی از این دگرگونی ها حذف نیروهای دولتی متمایل به سوریه خواهد بود.

ششم . و اما ایران: …

برگرفته از نشریه حرکت دهندگان شماره ۴و ۵- زمستان ۸۴

 

نظر دهید

0